می خوام براتون یه قصه بگم ، قصه ی پر غصه
یه روز هایی ، یه مرد هایی ، به خاطر من و تو
رفتن که مثل شمع بسوزند تا ما توی روشنایی باشیم
سال ها گذشت و شمع ها یکی یکی دارن خاموش می شن
اما !!!
ما با خانواده های این شمع های دلباخته چه می کنیم ؟
خانواده هایی که مرد هاشون به خاطر ما ، که فکر می کردن ناموسشونیم
رفتن و ما داریم خانواده هاشون هم می سوزونیم !!!
اینه پاداش کارشون ؟؟