می فهمم ، خوب می فهمم که هیچ کس نمی تواند به آسانی مثل اون ها بشه ،
اون هایی که بدون هیچ ادعایی رفتند ، چه طور میشه آدم به آسانی از همه چیز
دل بکنه ؟!
به خدا اون ها یه چیزی داشتند که بدون هیچ توقعی برای من و تو رفتند جنگیدن ...
یه چیزی داشتند که الان من ندارم ، که الان از نبود همون چیزه که من غرق گناهم !
یه چیز داشتند ....
در این شکی نیست که خیلی چیز ها داشتند که الان من ندارم اما مهم ترین چیز
این بود که اون ها درک کرده بودند که وقتی خدا میگه شهدا زنده اند یعنی زنده اند
نه مثل من که هنوز نمی تونم خوب درک کنم ، نه مثل من که هنوز از شدت گناه
می ترسم قدمی بردارم ، از ترس این که اگر بمیرم ، حتما میرم جهنم با این همه
گناه ، منی که هنوز درک نکردم اگر خالصانه شهید بشیم ، اولین قطره ی خونمان
که روی زمین می چکد گناهانمون آمرزیده میشه ، هنوز درک نکردم !!!
خدایا این بار دعا می کنم :
اللهم ارزقنی درک الشهادت و بعده سعادت الشهادت فی سبیلک
* آمین *
می خوام براتون یه قصه بگم ، قصه ی پر غصه
یه روز هایی ، یه مرد هایی ، به خاطر من و تو
رفتن که مثل شمع بسوزند تا ما توی روشنایی باشیم
سال ها گذشت و شمع ها یکی یکی دارن خاموش می شن
اما !!!
ما با خانواده های این شمع های دلباخته چه می کنیم ؟
خانواده هایی که مرد هاشون به خاطر ما ، که فکر می کردن ناموسشونیم
رفتن و ما داریم خانواده هاشون هم می سوزونیم !!!
اینه پاداش کارشون ؟؟