انسان دو دهان دارد: یكى گوش كه دهان روح او است و دیگر دهان كه دهان تن او است. این دو دهان خیلى محترماند. انسان باید خیلى مواظب آنها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهنها را خیلى مراقب باشد. آنهایىكه هرزه خوراك مىشوند، هرزه كار مىگردند. كسانى كه هرزه شنو مىشوند، هرزه گو مىگردند.
وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و كثیف مىشود. یعنى قلم او هرزه و نوشتههایش زهرآگین خواهد داشت. حضرت وصى، امیرالمؤمنین، علیه السلام فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از آب بىنیاز نیست و آبها گوناگوناند. هر آبى كه پاك است، آن نبات هم پاك و میوهاش شیرین خواهد بود; و هر آبى كه پلید است، آن نبات هم پلید و میوه او تلخ است.*
خود عمل، حاكى است كه از چه آبى روییده شده است.
بدان كه باید تخم و ریشه سعادت را در این نشأ، در مزرعه دلتبكارى و غرس كنى. اینجا را دریاب، اینجا جاى تجارت و كسب و كار است; و وقت هم خیلى كم است. وقتخیلى كم است و ابد در پیش داریم. این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض كنم، فرمود: «ردوهم ورود الهیم العطاش» ; یعنى شتران تشنه را مىبینید كه وقتى چشمشان به نهر آب افتاد چگونه مىكوشند و مىشتابند و از یكدیگر سبقت مىگیرند كه خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایى كه گنجهاى رحماناند این چنین باشید. بیایید به سوى این منبع آب حیات كه قرآن و عترت است. وقتخیلى كم است و ما خیلى كار داریم. امروز و فردا نكنید. امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببینید، خواهید دید اكثر مردم به علت تسویف، به كیفر اعمال بد اینجاى خودشان مبتلا شدهاند .» تسویف یعنى سوف سوف كردن، یعنى امروز و فردا كردن، بهار و تابستان كردن، امسال و سال دیگر كردن.
وقت نیست، و باید به جد بكوشیم تا خودمان را درستبسازیم.
توضيح نظريه
اين ديدگاه كه حاصل تأمل در آيات و روايات و قرائتهاي مختلفپلوراليسماست، بر دو پايه استواراست:
الف) انحصار دين حق در اسلام؛
ب) تفكيك معنا و مفهوم «حقانيت» از «حجت» و «معذوريت».
نخست اشارهاي به حقيقت تسليم كه گوهر «دين» است ميكنيم،سپس به تبيين نظريهي مختار ميپردازيم:
از مطالب گذشته روشن شد كه حقيقت و گوهر «دين» همان تسليم وانقياد در برابر مقام ربوبي است كه شكل و چگونگي آن با اختلاف اعصارو ازمنه مختلف ميشود. در بسياري از دورانها حقيقت تسليم، در اعتقادو باور به وجود متعالي و تصديق پيامبران، تجلي و نمود پيدا ميكرد وخبري از بايد و نبايدهاي اخلاقي و عملي (شريعت) نبود.
در دوران ديگر شريعت و امتثال احكامالهي در حقيقت دين و تسليمگنجانده شد؛ به گونهاي كه حقيقت تسليم و انقياد به مقام قدسي، باپذيرش شريعت الهي و عمل به احكام ديني تحقق مييافت. در اين دورانچنين ادعايي پذيرفته نيست كه گفته شود: گوهر دين همان تسليم و التزامبه مقام ربوبي است؛ شريعت پوسته و صدف دين است. چرا كه خواستخداوند از انسان انقياد و تسليم در برابر اوست و اين خواست گاهي بهصرف شناخت ربوبي تأمين ميشود، گاهي علاوه بر شناخت، تصديقپيامبر خدا و گرويدن به آيين و شريعت او نيز شرط لازم تحقق «تسليم»است؛ يعني نميتوان تسليم بود و در همان حال به خواستههايالهي گردنننهاد.
بنابراين گوهر و لب دين همان انقياد و تسليم است كه با شناخت خداو تصديق پيامبر خدا كه متضمن پذيرش دين و شريعت اوست، نمود وعينيت پيداميكند. مدعي شناخت و ايمان به خدا، اگر از تصديقفرستادهي خدا سر باز زند، هرگز نميتواند ادعاي تصاحب گوهر دينكرده بگويد: من فقط از شريعت كه پوستهي دين است، امتناعكردهام. چراكه تصديق شريعت (نه عمل به آن) جزء مقوم «دين»است.
بايد به اين نكتهي ظريف توجه داشت كه شناخت خداوند و تصديق والتزام به نبوت و شرايع انبيا، فرع بر اصل شناخت وجود خدا و حقانيتنبوت عام و خاصه است. به اين معنا كه خداوند متعال از كساني كه جاهلمحض ـ البته جاهل قاصر، نه مقصر ـ به اصل وجود متعالي هستند،تكليفي نخواسته است و همين طور كساني كه عالم به وجود خداوندند،اما شناخت و معرفتي به پيامبران و يا اصل حقانيّت، يا حقانيت منحصرهيآنها ندارند، به جرم عدم تصديق پيامبران، در روز جزا بازخواستنخواهند شد. زيرا «بيان» و «حجت» خدا در حق آنان در دنيا تمام نشدهاست. بلكه اگر اينان مطابق فطرت و عقل خود ـ كه رسول باطني خداستـ عمل نمايند به اصول اخلاقي و آئين خود پايبند باشند، به تعبير شهيدمطهري «مسلمانان فطري»اند و فرجامي نيكو خواهند داشت، و پاداشآنان با توجه به اعمالشان در دنياست؛ يعني استحقاق، نه ترحم.
به ديگر سخن، پيروان ساير اديان هر چند خارج از شريعت مطلوبالهياند، اما به شرط فوق (جهل به اسلام و پايبندي به آيين خود) دارايحجت و مستمسك خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقيم»نيست، «معتبر» و قابل احتجاج و اعتذار ميباشد. در واقع بايد گفت گروهسومي وجود دارند كه نه مؤمنند و نه كافر، و خداوند از آنان به«مستضعف» ياد كرده است.
1. ادلهي انحصار صراط مستقيم به اسلام
بعد از تبيين حقيقت تسليم و گوهر دين در مقام ثبوت، اينك در مقاماثبات به تبيين ادلهي مدعاي خود (انحصار صراط مستقيم به اسلام ومعذوريت و تعدد حجت پيروان اديان ديگر) در دو بخش عقلي و نقليميپردازيم:
ادلهي عقلي
الف) حكم عقل به انتخاب دين كامل و برتر
از مطالب گذشته روشن شد كه حقيقت و گوهر همهي اديان الهي يكچيز است و آن انقياد و تسليم به مقام ربوبي است، و آنچه جامهي تكثر برتنكرده، دستورالعملهاي الهي در رابطه با چگونگي تأمين سعادتدنيوي و اخروي انسان است كه در اصطلاح از آنها به «شرايع» يادميشود. و گفتيم كه شرايع الهي با توجه به اختلاف زمان، مكان ومخاطب، مراحل مختلف را گذرانده و رو به تكامل بودهاست.
با ظهور هر پيامبري و بروز آيين جديد، شريعت پيشين پالايش يافته ودر شكل كاملتري عرضه شده است. از سوي ديگر عقل بايد از بينآيينها و شرايع موجود، جامع و كاملترين آنها را برگزيند؛ آييني كهعلاوه بر آراستگي به محسنات شرايع ديگر و پيراستگي از آفات وتحريفات آنها، خود واجد محسنات و مزاياي بديع و برتري باشد و درعين حال آخرين پيام و دستور العمل الهي محسوب گردد.
به نظر ميرسد بر اين حكم عقل در مقام ثبوت و به صورت كلي، هيچنقد و خدشهاي وارد نباشد، و از همين روست كه پيروان همه اديان ادعايكمال و برتري دين خود را دارند.
اما در مقام داوري، و در نگرش بيرون ديني، بايد از شاخصهاي فراديني و عقلي در جهت تشخيص دين حق و برتر ـ كه مدعاي پيروان همهياديان است ـ استفاده كرد. فيلسوفان دين براي شناخت دين برتر و تأييدنظريهي انحصارانگاري پارامترها و راههاي مختلفي را ذكر كردهاند كهتبيين همهي آنها در حوصلهي اين مختصر نيست. يكي از اين ملاكهايبررسي و ارزيابي، نظام و سنت ديني هر مكتبي است كه در متن ديني آننظام تجلي پيدا ميكند.
دراينجا ما فقط به بعضي كاستيها و نواقص كتاب مقدس اشارهميكنيم، تا معلوم گردد كه هر صراطي غير از اسلام، چقدر مستقيماست.
1. بشري بودن كتاب مقدس
كتاب مقدس نه كلام الهياست و نه عين احاديث و سخنان حضرتموسي و مسيح. اناجيل اربعه (انجيل يوحنا، لوقا، مرقس و متي) همانطوري كه از نامشان پيداست، دست نويس حواري و پيروان حضرتمسيح است. بشري بودن كتاب مقدس شائبهي تحريف و كاستي را درآن تقويت ميكند.
2.عدم دسترسي به نسخههاي اصيل كتاب مقدس
علاوه بر بشري بودن كتاب مقدس، اشكال ديگري كه متوجه آناست، ترديد جدي بعض محققان تاريخ در صحت انتساب اناجيل اربعهبه نويسندگان معروف آن است. برخلاف احاديث اسلامي كه اكثر آنهاداراي سند و راوي موثق و صحيح و متصل به ائمهي اطهار و پيامبراسلام(ص) است، هيچ يك از اناجيل چهارگانه داراي سند معتبر و متصلبه نويسندگان خود نيستند. ساروخاچيكي يكي از محققان و مورخانمسيحي دراينباره ميگويد:
اعلام رسمي كتابهاي عهد جديد توسط كليسا قبل از قرن چهارم ميسرنشد... آثاناسيوس (قهرمان مجمع نيقيه در مبارزه با آريوس) در سال 367 ازآباي كليسا، تمام كتاب عهد جديد را نام برده و ميافزايد: هيچكس به اينكتاب چيزي اضافه نكند و چيزي از آن كمنشود.
وي دربارهي فقدان نسخهي اصلي كتاب مقدس ميگويد: «ما هيچيك از نسخههاي كتاب مقدس را در اختيار نداريم.»
سلسوم از علماي و ثنيه در سده دوم ميلادي، كتابي در رد مسيحيتنوشت، و مسيحيان را متهم كرد كه اناجيل خود راسه يا چهار بار و بلكهبيشتر از اين تغيير دادهاند.
ويل دورانت، دربارهي عدم صحت انتساب انجيل يوحنا به شخصيوحنا مينويسد: «تمامي انجيل يوحنا بدون شك تصنيف شخصي ازطلاب مدرسه اسكندريه است».
اگر از اشكال فوق صرف نظر شود و بپذيريم كه تمامي اناجيل اربعه بهنويسندگان ادعايي آنها مستند است، اشكال ديگر در اصل منبع و مأخذخود «اناجيل اربعه» است. اصل و مأخذي كه نويسندگان اناجيل اربعه آنرا مستند انجيل خود قرار دادند، يادداشتهاي دستي شاگردان حضرتعيسي است كه آنان علاوه بر كلمات و اقوال عيسي مسيح، از پيش خودافزودههايي برآنداشتند كه از آن به مجموعه حرف «Q» تعبيرميشود.
همهي مورخان برآنند كه مجموعهي «Q» در اثر اعمال مسيحيان صدر اولرنگهاي خاص به خود گرفته است و بعضي اقوال شايد بر آن افزوده شدهكه به سهو و غلط آنها را به عيسي منسوب داشتند.
3.تحريف كتاب مقدس
كتاب مقدس به دليل بشري بودن تدوين و تأليف آن، به انواعتحريفات اساسي گرفتار آمده است. پارهاي از آنها عبارتند از:
يك) آموزهي تثليث
در انجيل ميخوانيم:
لكن ما را يك خداست؛ يعني پدر كه همه چيز از او است و ما براي اوهستيم و يك خداوند يعني عيسي مسيح كه همه چيز از اوست و ما از اوهستيم. (اول قرنتيان 8:6)
درپسراو عيسيهستيم. اوستخدايحق و حيات جاوداني (يوحنا: 5/20).
دو) اتهامات ناروا به پيامبران
علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادي و اعتقادي به كتاب مقدس، پارهاياتهمات ناروا و غيراخلاقي به بعضي از پيامبران نسبت داده شدهاست كهقلم از نوشتن آنها شرمناكاست.
سه) وجود افسانهها
يكي ديگر از تحريفات كتاب مقدس، وجود افسانههاي بيپايه در آناست؛ از جمله ميتوان به كشتي گرفتن حضرت يعقوب با خدا، و غلبهياو بر خدا اشاره كرد!
چهار) گناه فطري
مسيحيان بر اين باورند كه آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه بهفرزندان او نيز منتقل ميشود؛ يعني انسان بالفطره گناهكار است و هرگونهتلاش و عمل انسان در رهايي از اين خطا سودي نخواهد بخشيد. درانجيل ميخوانيم:
از آن جا كه به اعمال شريعت هيچ بشري در حضور او عادل شمرده نخواهدشد؛ چون كه از شريعت دانستن گناه است. (روميان 3: 20)
در انجيل موجود تاكيد شده است كه تصليب حضرت عيسي، كفارهيگناه فطري انسان است.
همه گناه كردهاند و از جلال خدا قاصر ميباشند، و به فيض او مجاناً عادلشمرده ميشوند. به وساطت آن فديه كه در عيسي مسيح است، كه خدا او رااز قبل معين كرد تا كفاره باشد. (روميان 3: 24)
اين پندارهها آن چنانسست و موهن است كه در سدههاي اخير موردنقد خود مسيحيان ـ همچون مدافعان الهيات نو و ژانژاك روسو ـ قرارگرفته است.
اين گونه آموزههاي غيرعقلاني خود يكي از علل و زمينههاي پيدايش«سكولاريزاسيون» است.
پنج) تقويت ظلم
يكي ديگر از آموزههاي نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم، ودعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم ـ به بهانه اين كه آنان حاكم و سايهخدا در زميناند ـ است. چنين توصيههايي قطعاً از سوي انبياي الهي ويا اوصياي صديق آنان نميتواند انجام گيرد؛ تا كساني مانند ماكياوليگستاخانه اصول مسيحيتت را بازيچهي دست اشخاص طرّار و شرورمعرفي كند.
شش) تناقضات
ناسازگاري و تناقضات بيشمار در اناجيل اربعه، وجود تحريف ودستبردبهكتابمقدسراآشكارترميكند.برخيازتناقضهابدينشرحاست:
1.در انجيل متي، سلسله نسب يوسف نجار به يعقوب ميرسد و درانجيل لوقا به هالي.
2.در انجيل متي، مسيح از نسل سليمان بن داود است و در لوقا ازنسل ناتان بن داود.
3. در انجيل لوقا، باب هفتم از اعمال رسولان، آيه 6، مدت اقامتبنياسرائيل در مصر 400 سال و در آيه 17 باب 3 از رساله پولس بهغلاطيان، 430 سال نقل شده است. در حالي كه بنا به اقرار محققانِ اهلكتاب، مدت اقامت بنياسرائيل 215 سال بوده است.
ما به همين مقدار از اختلاف و تناقض در كتاب مقدس بسنده ميكنيمو خوانندهي محترم را براي اطلاع بيشتر به مطالعهي كتاب أنيسالاعلامدعوت ميكنيم. اين در حالي است كه خداوند در قرآن ميفرمايد: اگرقرآن از جانب غيرخدا بود در او اختلافات بسياري ميديدند.
4.بشارت به ظهور پيامبر ديگر
يكي ديگر از اصولي كه بقاي اعتبار و حقانيت كتاب مقدس رامخدوش ميكند، تصريح به ظهور آيين و پيامبري ديگر در تورات و انجيلاست. معناي اين بشارت، آن است كه حقانيت شريعت موسي و عيسي(عليهماالسلام) دايمي نيست، بلكه با ظهور پيامبر موعود، زمان حقانيتآن به سر ميآيد و شخص متدين به كتاب مقدس، ميبايست به پيروي ازكتاب ديني خود به آيين پيامبر موعود بگرود. در اين جا به بعضي از آياتكتاب مقدس در اينباره اشاره ميشود:
يك) در روز عيد معيني و در روزهاي اعياد خداوند چه خواهيد كرد زيرا كهاينك به جهت خرابي ميروند، مصر ايشان را جمع نموده، موف ايشان رامدفون خواهد ساخت. ]موف طائفهاي است در مصر كه پس از خرابي دومبيت المقدس، اجساد كشتگان بنياسرائيل را به خاك سپردند[. محمد ازبراي نقرهي ايشان است. ]مراد اين است كه پس از آنان كه بني اسرائيل درخرابي دوم بيتالمقدس، به مصر رفتند محمد نامي خواهد آمد كه به عنوانجزيه نقره از آنها بستاند[. و... (كتاب هوشيع نبي، 9: 5 ـ 10(
دو) در انجيل يوحنا در مواقع مختلف خبر از ظهور پيامبري به نام «پارقليطا»«پريكليطوس» داده ميشود.
ليكن من راست ميگويم كه شما را مفيد است كه اگر من نروم «پارقليطا»نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد. (يوحنا 16: 7)
سه) اين حرفها را با شما گفتهام وقتي كه با شما بودن لكن فارقليطا روححق نصيحت كننده است و شما را به سوي حق ميخواند كه پدر او را بهاسم من ميفرستد. (يوحنا 14: 25 ـ 27)
چهار) من از پدر ميخواهم كه پارقليطا را به سوي شما بفرستد تا هميشه باشما باشد. (يوحنا 14: 16)
برخي از مسيحيان ميپذيرند كه پارقليطا پيامبر موعود انجيل است،اما اختلاف در تطبيق آن بر پيامبر اسلام است.
«پارقليطا» لغت سرياني و ترجمهي «پريكليطوس» يوناني است كه بهمعناي بسيار ستوده و نامدار آمدهاست. نام مبارك پيامبراسلام نيز بهمعناي ستودهاست.
پنج) در كتاب ادريس علاوه بر نام پيغمبر(ص) اسامي اهلالبيت نيز آمدهاست. آن جا كه حضرت آدم، پنج شبح نوراني را مشاهدهميكند.
و خداوند در معرفي آنان ميفرمايد:
آنان پارقليطا (محمد) ايليا (علي) طپطه (فاطمه) شِپَّرْ (حسن) شُپَّر(حسين) هستند.
بشارتهاي متعددي دربارهي پيامبر اسلام در كتاب مقدس وجوددارد كه مناقشات بسياري را برانگيخته است. بعضي از عالمان يهود ومسيحيت با چشم انصاف به اين بشارات نگريسته و ظهور و شريعتپيامبر اسلام(ص) را با جان دل پذيرفته و بسا خود نيز كتابهاي در اثباتنبوت پيامبر اسلام و نسخ كتاب مقدس نگاشتهاند. دو كتاب معروف انيسالاعلام نوشتهي محمد صادق فخرالاسلام و الدين والدوله نوشتهي عليبنربان الطبري از آن جملهاند.
و از متفكران معاصر غربي كه به آيين اسلام گرويدهاند، «پرفسورحامدالگار» استاد دانشگاه بركلي امريكا و «دكتر روژه گارودي» متفكرمعروف فرانسوي است. اما اكثر دانشمندان اهل كتاب دست به توجيهزدهاند. پرفسور وات اسلامشناس معاصر از اين گروه است.
حاصل آن كه با توجه به كاستيها و انبوهي از حلقات گمشده درمسيحيت و ديگر اديان منسوخ، هيچ انسان عاقل و حقجويي در انتخابدين برتر و كنار نهادن اديان منسوخ دچار مشكل نميشود.
از سوي ديگر ادلهي متقن و محكمي در اثبات نبوت پيامبر اسلاموجود دارد كه ترديدي در صحت و حقانيت دين اسلام باقي نميگذارد؛از آن جمله است: اعجاز جاودانه آن حضرت، يعني قرآن مجيد، كه خودمتضمن گونههايي از اعجاز مانند پيشگويي، بلاغت، اسلوب بينظير،عدم اختلاف در آن و ناتواني انسان از آوردن مثل آن است. افزون بر اينكه هيچ گونه كاستي و ناراستي از نوعي كه در كتابهاي پيش راه يافته،دامن قرآن مجيد را نيالوده است.
از مطالب گذشته نكات ذيل روشن ميشود:
1.عقل، به پيروي از دين و شريعت كامل و جامع و پيراسته از هرگونهخطا و تحريف حكم ميكند.
2.اديان و آيينهاي موجود (غير از اسلام) همگي ناقص و محرّف و ـدر كتاب مقدس ـ مبشّر به ظهور پيامبري ديگر است.
3.دين اسلام بر خلاف اديان ديگر خالص و داراي معجزهي جاودانهو مصون از تحريفات موجود در اديان ديگر است.
دو مقدمهي اخير به يك گزاره (انحصار دين كامل و خالص به دينمبين اسلام) برميگردد. از اين دو مقدمه قياس ذيل بدست ميآيد:
دين اسلام يگانه دين خالص و كامل و حق الهي است؛ عقل حكم بهتبعيت از دين خالص ميكند؛ پس عقل حكم به تبعيت از اسلام به نحوانحصار ميكند.
ب) حكم عقل بر حقانيت دين متأخر
اگر فرضاً اديان آسماني مانند مسيحيت و اسلام را در عرض هم نهادهو از كاستيهاي مسيحيت و برتريهاي اسلام چشم پوشيم، همچنان عقلبراي انتخاب دين اسلام و ترجيح آن بر مسيحيت و اديان پيشين مرحجديگري دارد، و آن بناي عقل و عقلا در محاورات و وضع قوانين بر اخذ ومبناي عمل قرار دادن حكم و پيامي است كه در مرحلهي آخر، وضع و بهمكلفان ابلاغ شده است.
بنابراين عقل با نگاهي به تكثر و اختلاف پيامها و شرايع الهي و بنابرفرض عدم ترجيح يكي بر ديگري پيام و آييني را برميگزيند كه آخرينپيام و شريعت الهي باشد.
ج) پلوراليزم خويش برانداز
اگر از منظر بيرون ديني پلوراليزم و تعدد اديان حقه را بپذيريم، بايدحق و آسماني بودن ادياني چون يهوديت و مسيحيت و اسلام را تأييدكنيم. پلوراليسم در تأييد حقانيت يهوديت و مسيحيت با محذوري روبه رونيست، اما در قلمرو اسلام، آنگاه كه آسماني و الهي بودن آن را پذيرفت،بايد اصول و اركان مسلم آن را نيز بپذيرد و به آثار و لوازم آن نيز پايبندباشد، تا مدعاي خود، يعني تأييد حقانيت اسلام را عملاً نشان دهند. تااين جا مشكلي رخ نميدهد، اما وقتي متوجه يكي از آموزههاي بنيادياسلام، يعني «نسخ شرايع گذشته» ميشود، تئوري پلوراليزم يا بايد آن رابه عنوان اصل و آموزه بنيادي اسلام بپذيرد، كه لازمهي آن عدول ازنظريهي تعدد اديان حقه است، يعني به دست خود جوهره و ماهيت خودرا براندازد، يا اين كه آن را انكار كند، كه آن عدم پذيرش حقانيت اسلام بهنحو كامل است. و اين نه پلوراليزم و تأييد اديان حقه، كه تقطيع دين حقاست. يعني در مرحله عمل مخصوصاً در قلمرو اسلام، پلوراليسم بهوعدهي خود نميتواند عمل كند.
يک مقدار دربارهي آثار
خودتان صحبت ميکنيد؟!
اشعارم اعم از غزليات و قصايد و رباعيات و دوبيتها و ترجيع بند و غيره به همان سبک و بحور عروضي اشعار شعراي پيشين است، اگر چه خوشه چين خرمن انانيم و در کنار سفره آنها نشسته ايم. مثلاً قصيده تائيه عربي ما به نام "ينبوع الحيات" که از اهميت بسزايي برخوردار است و حاوي چهارصد و بيست و پنج بيت است به سبک تائيه معروف اين فارض سروده شده است، بدين مطلع:
بدأت ببسم الله عين الحقيقه
نطفت به في نشأه بعد نشأه
و قصيده يائيهي فارسي ما به نام "صحراويه" شامل يکصد و بيست و دو بيت به سبک قصيده يائيهي معروف ميرفندرسکي سروده شده است، بدين مطلع:
گرنه کارت دلبري و غارت و يغماستي
پس چرا اينسان جمال خويش را آراستي
"دفتر دل" در ميان سرودهايم داراي شأني خاص است، و آن به سبک گلشن راز عارف شبستري، شامل نوزده بند، به عدد حروف "بسم الله الرحمن الرحيم" سروده شده است. ديوان قسمتي از اشعارم که بيش از چهار هزار بيت است، يک بار به طبع رسيده است و طبع دوم آن با اضافه قريب به هزار بيت است.
کار ديگر ادبي بنده، تصحيح کتاب کليله و دمنه و ترجمه دو باب ديگر آن به همان سبک قلم نصرالله منشي است که حقاً در تصحيح اين کتاب و ترجمه آن دو باب، زحمت بسيار کشيدهايم. کار ديگر ادبي بنده، تصحيح گلستان سعدي است. و کار ديگرم تصحيح و تعليق "نصاب الصبيان" است که نخستين اثر قلمي بنده و موشح به تفريظ استاد علامه شعراني است. هر يک از اين کتابها مکرر به طبق رسيده است. اثر علمي ديگرم که آن را هم بايد در عداد کارهاي ادبي من محسوب داشت، اعرابگذاري و تصحيح اصول کافي در دو جلد است که مکرر به طبع رسيده است.
به کدام يک از علوم علاقه بيشتري داريد؟
طباع مختلف است، فرمايشي شيخالرئيس ابوعلي سينا در شفا دارد، ايشان ميفرمايد: "مزاج معتدل از هيچ رشتهاي انزجار پيدا نميکند و خواهان همه رشتهها و علوم و معارف است".
اگر مقدورم بود تمام زبانهاي دنيا را فرا ميگرفتم. ما روي عشق و علاقه به زبان زمانمان که "فرانسه" بود و در آن موقع بسيار رايج بود به فراگيري آن پرداختيم. استادمان علامه شعراني رحمه الله عليه زبان فرانسهاش بسيار قوي بود. کتب طبي را که پيش ايشان ميخوانديم، از جمله " تشريح" به زبان فرانسه بود. همين کتب طبي و کتب رياضيات و... باعث شد که ما زبان فرانسه را دنبال کنيم. بنده کتب ارزشمندي به زبان فرانسوي دارم و آنها را مطالعه ميکنم.
انساني که داراي اعتدال مزاج است، از هيچ يک از رشتههاي علوم، زده نميشود، بلکه خواهان علم است و ميخواهد همه چيز را بداند. بنده نيز به اندازه ظرفيت و قابليت خودم الحمدلله از هيچ رشتهاي روي گردان نبودم و به آن مقدار که برايم ميسور شده، استقبال نمودهام. بحمدالله در همه اين رشتهها، تأليف و تصنيف دارم و در مقابل استايد گرانقدري سالها زانو زدم و در رشتههايي چون فقه، اصول، رياضيات، ادبيات فارسي، عربي، هيئت و نجوم، حکمت، عرفان، طب، حديث و به قول بعضي از آقاي در علوم غريبه در علم اوقاف، حروف، آلات رصدي و زيجات تأليفات گوناگون دارم.
کدام يک از آثارتان را نسبت به تأليفات ديگر بهتر و بيشتر ميپسنديد؟
بايد رشتهها را دسته بندي کرد. مثلاً بنده چند اثر در علوم رياضي دارم که از جمله "وقت و قبله و دروس هيئت" است. اين کتاب را چند بار در حوزه علميه تدريس نمودهام. در علوم عقلي تأليفات مختلفي دارم، مانند "عيون مسائل النفس" که 66 عين و شرح آنها ميباشد و در معرف نفس است و کتاب "اتحاد عاقل به معقول" که هر دوي اينها به عنوان کتاب سال شناخته شدند. يا از جنبهي حديثي جلدين اصول کافي که در اعراب گذاري آن زحمت زيادي کشيدم. همچنين در زمينه حديث، پنج جلد شرح نهجالبلاغه ميباشد که از جنبه تاريخي و ادبي و تحقيقات، اهميت زيادي دارد. کتاب "شرح فصوص قيصري" با تصحيح و حواشي بنده که چند بار در حوزه درس گفتهام و الان مشغول چاپ آن هستند، الهيات شفا، نفس شفا، با تصحيح و تعليقات بنده در دست طبع ميباشد و يا "کشف المراد" علامه حلي و " تذکره آغاز و انجام" خواجه نصيرالدين طوسي که هر يک با تصحيح و شرح بنده تا کنون چند بار به طبع رسيده است. همچنين کتب ديگر که يکي يا دو تا نيست و تا کنون هفتاد اثر به چاپ رسيده، و همه کتب علمي و فکري است و با دقت و توجه نوشته شده است.
آيا تا کنون دست به احياي آثار علمي علامه شعراني رحمه الله عليه زدهايد؟
مختصري از آنها را به چاپ رسانده و بعضي از آنها را نيز تصحيح نمودهام. ان شأ الله قصد دارم همه آثار و تأليفات ايشان را به صورت چند جلدي، به طبع برسانم. در حال حاضر به تنظيم آنها اشتغال دارم.
گويا حضرتعالي به زبان فرانسه نيز مسلط هستيد. درست است؟
زبان هر قوم و فرقهاي نردبان رسيدن به معارف آن فرقه است. گفت: "دستم تهي است، ورنه خريدار هر ششم" بنده سرنوشت تحصيلي خيلي پرحرفي دارم، در غزلي راجع به خودم گفتهام:
منم آن تشنهي دانش کهگر دانش شود آتش
مرا اندر دل آتش همي باشد نشيمنها
اگر مقدورم بود تمام زبانهاي دنيا را فرا ميگرفتم. ما روي عشق و علاقه به زبان زمانمان که "فرانسه" بود و در آن موقع بسيار رايج بود به فراگيري آن پرداختيم. استادمان علامه شعراني رحمه الله عليه زبان فرانسهاش بسيار قوي بود. کتب طبي را که پيش ايشان ميخوانديم، از جمله " تشريح" به زبان فرانسه بود. همين کتب طبي و کتب رياضيات و... باعث شد که ما زبان فرانسه را دنبال کنيم. بنده کتب ارزشمندي به زبان فرانسوي دارم و آنها را مطالعه ميکنم.
اگر دستم ميرسيد و با هزاران اگر ديگر، مايل و علاقهمند بودم که ديگر زبانها را نيز فرا بگيرم، و از هيچ علمي و زباني انزجار ندارم. همان طوري که شيخ الرئيس فرمود: افرادي که اعتدال مزاج دارند، انزجار برايشان پيش نميآيد. شاکرم خداي سبحان را که بنده نيز چنينم.
چه توصيهاي براي خوانندگان، نويسندگان و ناشران داريد؟
هفته کتاب، در حقيقت، تجديد عهد و تذکره و يادآوري براي احياي کتاب، فرهنگ، علوم، معارف و آشنايي با علم و عالم است. اين اسم گذاريها که ايام خاصي را براي اينگونه کمالات انساني و اسباب و علل مدينهي فاضله شدن اجتماع قرار دادهاند. در حقيقت به لحاظ اهميت مقصود و مطلوب است که در سال، يک هفته را به نام هفته ي کتاب قرار داده اند، تا يک هشدار، تذکره، تأکيد، تشديد و تشويق براي نفوس مستعد باشد و انسان غذاي روحي و معنوي خودش را فراموش نکند. چون در عالم طبيعت، داعي فراوان است و به سوي خود ميکشاند، به همين دليل بايد يک منبهي و متذکري باشد که به انسان توجه بدهد. از اصل غافل نشويد، خودتان را فراموش نکنيد، طوري نباشد که خانهاي ساخته و پرداخته و مجلل و زيبا داشته باشيد، اما درون خانه يک مردار متعفن و بدبويي افتاده باشد.
مثلاً بنده چند اثر در علوم رياضي دارم که از جمله "وقت و قبله و دروس هيئت" است. اين کتاب را چند بار در حوزه علميه تدريس نمودهام. در علوم عقلي تأليفات مختلفي دارم، مانند "عيون مسائل النفس" که 66 عين و شرح آنها ميباشد و در معرف نفس است و کتاب "اتحاد عاقل به معقول" که هر دوي اينها به عنوان کتاب سال شناخته شدند.
آناني که به دنبال طبيعت ميروند و فقط آن را آرايش ميکنند و ظاهر خودشان را زينت ميکنند و به دنبال ماديات هستند. اينان خودشان و حقيقتشان را فراموش کردهاند. هفته کتاب يک آگاهي و تنبه است براي اشخاصي که آن باطن، اصل و مغز را فراموش نکنند و فقط قشر را زينت نکرده و نپرورانند. به قول شيخ اجل سعدي، "خط زشت را با آب طلا نوشتن"، شخصي که تعليم خط نديده، آب طلا دليل بر ممتاز بودن خط او نيست، خط را شأني است و صاحب خط را شاني ديگر.
جوانان ما بايد بدانند که صورت زيباي ظاهر، نعمت الهي است. داشتن چشم، اندام، اعضأ و جوارح سالم از نعمات الهي است. ولي به اقتضاي آمد و شد شب و روز، اين نهال پير خواهد شد. اميرالمؤمنين حضرت علي عليه السلام فرمودند: همان طوري که روز و شب از شما ميگيرند، شما نيز از شب و روز بگيريد. يعني شب و روز که بر شما ميگذرد و مقداري از ريسمان عمر را کوتاه ميکند. شما هم از اين شب و روز بگيريد و ببينيد امروز که از شما گذشت، چه اندوختيد و چه داريد. صورت و ظاهر اين روز گذشته، شما بنگريد در معنا چه داري و چه کسب نمودهايد. به قول عارف رومي:
روزهاگر رفت، گو رو باک نيست
تو بمان اي آن که چون تو پاک نيست
حالا که روز تو سپري شد، جان تو، سر تو، علم و کمالات و حقايق آن سويي تو بماند. در لغت عرب دو واژه "غُبن" داريم و "غَبن". غَبن زيان در زرها است و غبن در رأيها. کسي که زيان مالي کرد، مغبون است (مشتق از غبن) و کسي که زيان معنوي کرد مغبون است (مشتق از غبن). غبن و غبن با هم تفاوت دارند؛ غبن، ضرر در مال است و غَبَن ضرر در علم و معارف است.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: "من ساوي يوماه فهو مغبون" کسي که دو روزش يکسان باشد، مغبون است. يعني ضرر معنوي کرده است. جواني که ديروز و امروزش در سرمايه علوم و معارف يکسان باشد، خودش را ارزان فروخته است، تا چه رسد که خداي ناخواسته به قهقرا برود، يعني امروزش بدتر از ديروزش باشد، اين ديگر بدا به حالش.
اميدواريم اين نامگذاريها، يادآوريها که دلسوزان اجتماع براي تنبه و آگاهي دادن به اجتماع انجام ميدهند، افراد اجتماع نيز فايده ببرند و برايشان مايهي هشياري باشد. زينت طاقچهشان کتاب باشد نه مجسمه سگ و گربه.
انسان عاشق، عالم، عارف، خواهان علوم و معارف، کتابخانه دارد. زينت طاقچهاش کتاب است نه مجسمه! مجسمه به چه کارش ميآيد. چيزي را بخواهيد که برايتان پاينده است.
و دست آخر اينکه فکر ميکنيد چرا تيراژ کتابها در کشور پر جمعيت ما پائين است؟
ان شأ الله که فرهنگ توسعه پيدا ميکند، همان طوري که امروزه نيز شاهد پيشرفت معلوم و معارف هستيم. به همت والاي معلمان و اساتيد حوزهها و دانشگاهها و مدارس و مربياني که در اجتماع هستند، فرهنگ کتابخواني توسعه بيشتري پيدا خواهد کرد و تيراژ از سه هزار به سيصد هزار و بالاتر ميرسد.
البته بعضي کتابها سبک هستند و مطالبشان ساده است و طبعاً مشتري بيشتري دارند، اما برخي کتابها سنگين ميباشند و قهراً مشتري کمتري نيز خواهد داشت. در مورد کتابهايي که از نظر مطالب سنگين هستند، بايد گفت:" رَخْش ميبايد تن رستم کشد" آنها چون غذاها و لقمههاي سنگين علوم و معارف در سطح بالاتري هستند. بايد بالا آمد و زحمت کشيد، جوانان اجتماع را به سوي تعالي عروج داد تا ان شأالله در جامعه کتب علمي بيشتر شوند و نويسندگان و ناشرين بازارشان گرمتر و رايجتر گردد.
با تشکر از حضرت عالي که اين وقت را در اختيار ما قرار داديد.